شعر معاصر

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعرهای سیمین بهبهانی» ثبت شده است

  • ۱
  • ۰

 

شوریده ی آزرده دل ِ بی سر و پا من

در شهر شما عاشق انگشت نما من

 

دیوانه تر از مردم دیوانه اگر هست

جانا، به خدا من... به خدا من... به خدا من



شاه ِ‌همه خوبان سخنگوی غزل ساز

اما به در خانه ی عشق تو گدا من

 

یک دم، نه به یاد من و رنجوری ی ِ من تو

یک عمر، گرفتار به زنجیر وفا من



ای شیر شکاران سیه موی سیه چشم!

آهوی گرفتار به زندان شما من

 

آن روح پریشان سفرجوی جهانگرد

همراه به هر قافله چون بانگ درا، من

 

تا بیشتر از غم، دل دیوانه بسوزد

برداشته شب تا به سحر دست دعا من

 

سیمین! طلب یاریم از دوست خطا بود:

ای بی دل آشفته! کجا دوست؟ کجا من؟

  • علی اکبری
  • ۰
  • ۰

 

چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم

به سر سودای آغوش تو دارم



نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست

ندیدی جانم از غم ناشکیباست



چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم

به سر سودای آغوش تو دارم



دل دیوانه را دیوانه تر کن

مرا از هر دو عالم بی خبر کن



بیا امشب شرابی دیگرم ده

ز مینای حقیقت ساقرم ده



چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم

به سر سودای آغوش تو دارم

 

  • علی اکبری
  • ۰
  • ۰

 

رفیق اهل دل و یار محرمی دارم

بساط باده و عیش فراهمی دارم

 

کنار جو، چمن شسته را نمی خواهم 

که جوی اشکی و مژگان پُر نَمی دارم

 

گذشتم از سر عالم، کسی چه می داند

که من به گوشهء خلوت، چه عالمی دارم

 

تو دل نداری و غم هم نداری اما من

خوشم از این که دلی دارم و غمی دارم

 

چو حلقه بازوی من، تنگ، گِرد پیکر توست 

حسود جان بسپارد که خاتمی دارم

 

به سربلندیِ خود واقفم، ز پستی نیست 

به پشت خویش اگر چون فلک خمی دارم

 

ز سیل کینهء دشمن چه غم خورم سیمین؟

که همچو کوهم و بنیان محکمی دارم

  • علی اکبری